حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2575

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

نظرى ، كه در ايران شايع گرديده بود ، مبنى بر اينكه پارتيها و اشكانيان قومى بيگانه بودند و ايرانيها آنها را از خودشان نميدانستند ، مبناى تاريخى ندارد . بالاتر گفتيم ، كه از نظر علمى هم مبنائى ندارد و ، چون دلائل را در آنجا ذكر كرده‌ايم ، تكرار زائد است . چنان كه تاريخ ايران نشان ميدهد ، قبل از اسلام و بعد از طلوع آن ، در هر چند وقتى ، يكى از نقاط آن مركز حكمرانى ميشد . قبل از تاريخ كدام نقاط مركز حكومتها بود ، بتحقيق نميدانيم . در ازمنهء تاريخى در ابتداء ماديها قدم بعرصهء تاريخ گذاشته‌اند ، بعد پارسيها و پس از آن پارتيها . بعدتر ، چنان كه بيايد ، باز پارسيها بصحنه ايران بانى درآمدند . در قرون اسلامى همين كه استقلال ايران برگشت ، باز مركز حكمرانى از اين نقطه به آن نقطه سير ميكرد . آيا بدين جهت بايد گفت ، كه سامانيان و ديالمه و آل زيار و سپهبدهاى طبرستان چهار ملّت جداگانه هستند و يكى براى ديگرى بيگانه بود ؟ جواب معلوم است : خلاصه آنكه اين عقيده ، كه در ايران انتشار يافته بود و اكنون در شرف زوال است ، نه مبنا و مدرك تاريخى دارد و نه پايهء علمى . پارتيها ، چنان كه كرارا گفته‌ايم ، يكى از اقوام آريانى ايرانى بوده‌اند ، امّا شاهان اشكانى در اصل شايد سكائى بوده‌اند ، ولى آنها هم از طول مدّت اقامت در ايران ايرانى شده بودند . در اين شكّى نيست ، كه بواسطهء دورى پارت از آسوريها و بابليها و از مردمان ديگر آسياى صغير و سوريّه ، پارتيها از حيث اخلاق و عادات و طرز جنگ و تشكيلات و غيره تفاوتهائى با ماديها و پارسيها داشته‌اند و همين تفاوتها شايد باعث شده ، كه بعضى را دوچار اشتباهاتى كرده و تصوّراتى پرورده‌اند ، كه مبنا و مدرك صحيحى ندارد . از نويسندگان ايران ، كه بعد از فتنه مغول كتبى نوشته و در آن ذكرى از اشكانيان كرده‌اند ، صحبت نخواهيم داشت ، زيرا نوشته‌هاى آنها هم تقريبا در زمينهء كتب نويسندگان قرون اوّلى اسلامى است . باوجود اين براى نمونه ، فهرست شاهان اشكانى را موافق چند تأليفى ، كه بعد از فتنهء مغول كرده‌اند ، ذكر ميكنيم :